معرفی مـهـرفـا
مهرفا ، یک فروشگاه محصولات دانلودی است که قادر است با سفارش هر محصول ، مشتری را به درگاه مناسب ارجاع دهد و پس از تائید از صحت پرداخت وجه بصورت خودکار محصول را در اختیار مشتری قرار دهد .
روش ارائه فایل به مشتری به صورت فورس دانلود با لینک دانلود دینامیک و مدت دار است . همچنین کد رهگیری یکتایی در اختیار مشتری قرار میگیرد تا در صورت بروز مشکل ، مشتری بتواند محصول را دوباره دریافت کند یا به مدیر تیکت بزند و پاسخ دریافت کند.
جستجو در سایت
موضوعات

   درآمدی بر ادبیات عاشقانه

date دسته بندی : مقالات تربیتی و آموزش و پرورش , مقالات ادبیات , مقالات هنر

این مطلب در مورد  درآمدی بر ادبیات عاشقانه   و در 11 صفحه می باشد و در آن درباره  ادبیات و بالاخص ادبیات عاشقانه   توضیحاتی داده شده است و درادامه مطلب قسمتی از متن آورده شده است  :

ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری
"سعدی"
بدون اغراق باید گفت یکی از شیرین ترین ژانرهای ادبیات که نه تنها در ادبیات سرزمین ما بلکه در ادبیات جهان طرفداران فراوانی دارد ادبیات عاشقانه است; تا جایی که گاه با آمدن نام ادبیات و به خصوص شعر، ویژگی عاشقانه بودن برای خواننده تداعی می شود. با آنکه  تنها یکی از شاخه های ا دبیات ادب عاشقانه است و این دو علت دارد: یکی این که شاعران عاشقانه پرداز در تاریخ ادبیات ما نسبت به سایر شاعران بیشترند و دوم اینکه به نظر من یک دلیل علمی و رواشناختی اش این است که انسان در هر طبقه و گروه اجتماعی و با هر دیدگاهی که باشد اصولا در زندگی خود یک بار هم که شده عشق را تجربه می کند و این دلیل دوم، دلیل اول را هم در برمی گیرد و وقتی از زاویه معرفت شناسانه شرقی و اسلامی به این موضوع بنگریم، انسان در سرشت خویش، عشق را از خداوند امانت گرفته است و عرفای ما اعتقاد دارند آن امانتی که خدا در روز الست برآفریدگان عرضه داشت و تنها انسان توانست آن را بر دوش گیرد، همین عشق است:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
(حافظ)
در حقیقت ابیات عاشقانه بازگو کننده احساسات پاک انسان است و از آن جایی که ما نمی توانیم برای احساسات یک انسان که یک مقوله کاملا انتزاعی است، حد و مرز قائل شویم، ادبیات عاشقانه یک سرزمین بسیار پهناور از جهان ادبیات را به خود اختصاص داده است و این یکی از دلایل آمیختگی ادب عاشقانه  با ادب عرفانی، خصوصا در مشرق زمین است. همین آمیختگی موجب توهم و سردرگمی مخاطب دریافتن چهره حقیقی معشوقی است که در ادب عاشقانه ما ظهور پیدا کرده است. سعدی می فرماید:
ندانمت به حقیقت که درجهان به که مانی
جهان وهرچه دراوهست صورتند وتو جانی
ادب عاشقانه شرح دلبری و دلدادگی و وصل و فراق است و این مخاطب است که بنابر دیدگاه و روحیات خود به این مفاهیم عینیت می بخشد. پس در ادبیات عاشقانه یک نوع مخاطب محوری وجود دارد که طبق آن، مخاطب آزادانه می تواند به تاویل و تعبیر متن بپردازد. البته در مباحث بعدی خواهیم گفت که دامنه این آزادی تاویل از سوی مخاطب تا کجاست، اما آنچه در این مجال بدان خواهیم پرداخت نگاهی هرچند گذراست بر ادبیات عاشقانه سرزمین مان، با این امید که بازگویی لطایف این نوع ادبی موجب بسط خاطر خوانندگان و مشوقشان برای مطالعه بیشتر در این وادی باشد.
قبل از ورود به بحث، شایسته است نگاهی داشته باشیم بر تعاریف بزرگان ادب از "عشق" که این تعاریف گرچه هیچ یک جامع نیست اما هر کدام می تواند روزنه ای برای ورود به این وادی باشد.
به عقیده من زیباترین تعاریف از عشق را می توان در نزد مولانا سراغ گرفت:
عشق اول می کند دیوانه ات
تا زما و من کند بیگانه ات
دو نکته اساسی درباره عشق در این بیت وجود دارد. دیوانگی از عشق که در همه دیوانه ای غنایی به آن اشاره شده است و حافظ آن را شرط اولین گام در راه عشق می داند:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
حال می خواهیم بدانیم که این دیوانگی چه ماهیتی دارد و آیا همان دیوانگی است که در عرف است یا خیر؟ برای پاسخ به این سوال باید به قرائن لفظی و معنوی این واژه در اشعار توجه کرد. به عنوان مثال در همین بیت، حافظ جنون را لازمه مواجهه با خطر دانسته است و بدیهی است که یک انسان دیوانه و لایعقل هیچ گاه صلاحیت مواجهه با خطر را ندارد. یا مولانا دیوانگی را باعث ترک ما و من می داند که این عمل در مباحث عرفانی مقام والایی است و درباره آن سخن های بسیار گفته شده است و این به آن معناست که عاشق میان خود و معشوق فرقی قائل نشود. مولانا حکایت شیرینی در وصف این مقام دارد و می گوید: "عاشقی به دیدار معشوق خود رفت و در زد. معشوق پرسید کیستی؟ گفت: من. معشوق در را باز نکرد و گفت در این سرا فقط جای یک نفر است. عاشق رفت و یکسال تمرین کرد که دیگر نگوید من هستم و دوباره به خانه معشوق بازگشت و چون معشوق پرسید کیستی، گفت: پشت در هم تو هستی و معشوق در را باز کرد.
مولانا در جای دیگر می گوید:
عشق را با نیستی سودا بود
تا تو هستی عشق کی پیدا بود
یعنی عشق زمانی شروع می شود که تو نباشی و همین که تو هستی، عشق پدیدار نمی شود.
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
 پیش از آن که به ادامه بررسی ابیات مولانا در توصیف عشق بپردازیم، لازم است نکته ای را یادآور شویم که در مجال پیشین نیز به آن اشارتی مختصر رفت.
ممکن است در ذهن دوستان، این تصور پیش آید که ما در خلال بحث ادبیات عاشقانه است، چون ما اگر این مقوله را شرح دلدادگی و عشق بندگان به خداوند تعریف کنیم، باز هم با یک عشق روبه رو هستیم و به ناچار باید آن را در دایره ادب عاشقانه بررسی کنیم.
از این گذشته، گاهی در ادب کلاسیک ما مخاطب حقیقتا چهره واقعی معشوق را در نمی یابد که خداوند است یا انسان؟ اوج این آمیختگی در دیوان شمس مشهود است، به طوری که گاهی انسان نمی تواند تشخیص دهد که مولانا در کلام عاشقانه خود خداوند را اراده یا شمس الدین محمد تبریزی یا حسام الدین یا ...؟
باز می گردیم به بررسی ابیات مولانا در وصف عشق:
عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عشق را با دوزخ و رضوان چه کار
این بیت یکی از ابیات زیبا و در عین حال ظریف درباره عشق است.  در اینجا کلمات کفر، ایمان، دوزخ و رضوان در معنای پاداش و کیفر در معنی عام کلمه آمده است.
مولانا می گوید عشق حالتی است که عاشق را از اندیشیدن به هنجار و ناهنجار باز می دارد و صلاح اندیشی را از او می گیرد و او را از تعلقات رها می سازد. اگر بخواهیم همین معنی را در ادب عارفانه بجوییم به حالتی می رسیم که عارف تنها به وصل خداوند می اندیشد و به قول سعدی دنیا و عقبی را وامی گذارد:
می صرف وحدت کسی نوش کرد
که دنیا و عقبی فراموش کرد
یعنی عرفای ما بهشت را آنجا می دانند که اوست و سعادت و سلامتشان در کنار دوست معنا پیدا می کند.
با دوست کنج فقر بهشت است و دوستان
بیدوستی خاک بر سر جاه و توانگری
(سعدی)
این جاست که عاشق در مرام و مذهب سایرین نمی گنجد.
مذهب عاشق ز مذهب ها جداست
عاشقان را مذهب و علت خداست
(مولوی)
حالا همه این معانی به اینجا ختم می شود که عاشق شدن نوعی هنجارشکنی است.
دقیقا همان بحثی که عرفا در آن انسان ها را به سه گروه تقسیم می کنند: اهل شریعت، اهل طریقت و اهل حقیقت.
اهل شریعت کسانی اند که بهنجار رفتار می کنند و اهل طریقت خود را از قیود رها ساخته اند و همینان در پایان راه به حقیقت می رسند و اهل حقیقت می شوند.
این هنجارشکنی ویژگی عاشقی است که در ادبیات گاهی به این حالت آمیختگی کفر و ایمان در یک کلام کفر گفته می شود.
کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
(حافظ)
از سویی دیگر، ابیاتی این چنین القاکننده این اندیشه عرفانی نیز هستند که مهم رسیدن انسان به معشوق است نه رسیدن و در توجیه آن استناد به این حدیث نبوی می کنند که فرمود: به تعداد موهای سر راه است برای رسیدن به خدا.
و به قول حافظ:
همه کس طالب یاراست چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

دانلود - 1100 تومان

احساسات یک انسان , ادبیات عاشقانه , تاریخ ادبیات , شاعران عاشقانه پرداز , عاشقانه , عشق
پیگیری فایل های خریداری شده
ایمیل شما :
کد پیگیری : 
صفحات جداگانه
لینک ها

ما همیشه تلاش می کنیم ، خدمات و متمایزی به مشتریان خود ارائه کنیم لذا شما میتوانید نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما ارسال کنند . منتظر شنیدن نظرات شما هستیم  ارسال نظرات و پیشنهادات

تحلیل آمار سایت و وبلاگ